تبليغاتX
سرسپرده 2 ( شعر و ... ) - دلهره
ديگران رو ببخش نه بخاطراينكه انها سزاوار بخشش تو هستند بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشي<< زرتشت

 

وقتی که لحظه ی رفتنت رسید
همه ی آینه ها دیوونه شدن
جاده ها پات رو گرفتن که نری
غنچه ها سر توی دیوار می زدن
وقتی که بهت می گفتم که نرو
آسمون شگفت زده نگام می کرد
دیوار ها داد می زدن گریه بسه
پنجره با دلهره صدام می زد
تو که رفتی خونه ، ویرون شده بود
قاصدک ها کوچه رو آتیش زدن
دیگه هیچ ستاره ای خنده نکرد
لحظه ها ساکت و تکراری شدن


تو ازم دور شدی
سایه ها سنگ شدن
ابر ها دل تنگ شدن
آسمون محو شد و
قلب هامون روز به روز
سرد و بی رنگ شدن

بی تو قلب شاپرک ها یخ زده
دست خورشید به زمین نمی رسه
تو بهارم حتی برگ ها می ریزه
عمر هر سپیده ای یک نفسه
هنوزم وقتی که از تو می خونم
دریا ها یک دفعه طوفانی می شند
ابرها می لرزن و بارون می گیره
همه پرستو ها پر می کشند


تو ازم دور شدی
سایه ها سنگ شدن
ابر ها دل تنگ شدن
آسمون محو شد و
قلب هامون روز به روز
سرد و بی رنگ شدن

تو ازم دور شدی
سایه ها سنگ شدن
ابر ها دل تنگ شدن

 ^P.T.S^

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط پژمان |


::بلاگفا.كام::

موزیک

نایاب ترین کدهای جاوا و قالب

JavaScript Codes
set as your home page