از امروز دوباره با فال روزانه در خدمتتون هستم
فال روز ۱۹ خرداد ماه 1388

اگر به زماني لازم داريد تا خودتان را به كارهاي خلاقانه، ورزش، هنر و كودكان سرگرم كنيد، اكنون بهترين زمان است. اگر از كسي خوشتان مي آيد اكنون مي توانيد اين احساس را بيان كنيد. ...
در رابطه با مسائل شغلی باید مطمئن شوید که از حقایق مهم یک پروژه به خصوص با خبر هستید. بی ارادگی یک همکار یا یک کارمند باعث ایجاد نگرانی می شود. انتظار دارید همسرتان به شما وفادار باشد و اکنون باید بدانید که زندگی تان وارد مرحله جدیدی از استقامت و امنیت می شود و فضای جدیدی در انتظار شماست. ...
بهتر است امروز همه توقعات بالاي شما را برآورده كنند، در غير اين صورت زبان تلخ شما حساب آنها را مي رسد. سعي كنيد زياد تند صحبت نكنيد در غير اين صورت اين شما هستيد كه بايد از آنها عذرخواهي كنيد و شما هم اين كار را دوست نداريد. ...
خودتان را به دردسر انداخته اید.باید از کسی کمک بگیرید.البته اگر نمی خواهید خودتان را بیشتر به دردسر بیاندازید.می توانید با همسر یا دوست تان در مورد حل این مشکل صحبت کنید. ...
ستاره ها امروز شما را به مسير غير قابل پيش بيني رهنمون مي شوند و ذهن شما را به سوي سيري غير عادي مي برند. هر چه بيشتر افراد به شما تكيه مي كنند بيشتر از مطالبي كه به ايشان مي گوييد آزرده خاطر مي شوند و مانع انجام اقدامات خاصي از سوي شما مي شوند. بايد تصميم بگيريد كه از خواسته دلتان پيروي كنيد و يا آرامش را در پيش بگيريد. ...
افراد زیادی امروز رفتارشان متغیر و عجیب است. باید با این افراد کنار بیایید.اگرشما رئیس آنها هستید زیاد سخت گیری نکنید زیرا بالاخره یک روز هم شما به آن ها نیاز دارید. ...
تا آنجایی که می توانید سعی کنید ولی این تقریباً غیرممکن است که از شر افکارتان خلاص شوید.افکارتان متوجه تمام زمینه ها هست و به محض این که یکی را دنبال کنید به دنبالش ناخودآگاه به سمت دیگر افکار کشیده،می شوید.سعی کنید عقاید عالی که به ذهن تان خطور می کند را یادداشت کنید در غیر این صورت به زودی آنها را فراموش خواهید کرد.افکار شما به خصوص در رابطه با سلامتی و کارتان اوج خواهد گرفت،اگر چه در ابتدا ممکن است به نظر برسد که آنها افکاری منطقی و حواس پرت هستند.به آنها نگاهی دوباره بیاندازید،آنها ممکن است بسیار عالی و بی نظیر باشد. ...
درست نیست که بگویم همیشه در ناز و نعمت بوده اید،اما امروز ستارگان هماهنگی خاصی دارند و بهترین فرصت برای روابط احساس شما ایجاد می کنند.اما بیش از این که جشن بگیرید در مورد تجربه هایی که در چند ماه اخیر به دست آورده اید خوب فکر کنید. ...
در هوا امواج عصبيت موج مي زند. عصبي بودن شما بدليل اين است كه شما مشكوك شده ايد به يكنفر كه مي خواهد زير قول خود بزند. طبعاً شما از اين نوع رفتار خيلي نااميد مي شويد، ولي امكان زياد هم دارد كه شما داريد از كاهي كوهي مي سازيد و داريد عكس العمل تندي نسبت به آن رفتار نشان مي دهيد. ...
اگر بپذيريد كه عالي ترين نيستيد آن زمان است كه زندگي رو به بهتر شدن مي رود. ذهنتان خيلي مشغول است اما بد صحبت كردن با همكاران و فردمورد علاقه تان همه چيز را خراب مي كند. مي توانيد به جاي آن آرامش خودتان را حفظ كنيد....
امروز هر زمانی که می خواهید پولی را تحویل دهید مراقب باشید زیرا همه به آن اندازه که چهره مظلوم دارند صادق نیستند . مراقب خرد کردن پولتان باشید و همچنین کسانی هستند که سعی دارند سرتان کلاه بگذارند . اگر به سرمایه گذاری مالی فکر می کنید حتماً نکته های ریز و کوچک را در نظر بگیرید و برگه هایی را امضاء می کنید به دقت بخوانید . ...
ممکن است قلب شما داستانی تعریف کند اما سر شما حساب دیگری انجام دهد. یک عشق جدید ممکن است فریفتن آینده نگری شما باشد اما باید بیاموزید که اگر فقط چیزی را که می خواهید ببینید یک دستور العمل برای مصیبت است . ...
^P.T.S ^ ![]()

مگه قرار نبود که من چشماتو از یاد ببرم
بهم بگو چرا هنوز از همیشه عاشق ترم
مگه قرار نبود برام مثل غریبه ها بشی
مگه نخواستم که بری از دل من جدا بشی
مگه قرار نبود دیگه فکرم و درگیر نکنی
دیگه به چشم های سیاه چشمامو زنجیر نکنی
مگه قرار نبود که این فاصله طولانی بشه
دریای عشق من و تو یک شبه طوفانی بشه
پس چرا اشتیاق من از هر زمونی بیشتر
چرا خدا نگاهتو از خاطرم نمی بره

^P.T.S^ ![]()

ترسم از دست تو بوده — براي خواستن عشقم
نياد اون روزي كه ديره –واسه ي داشتن عشقم
ترسم از اينه كه روزي — من به ياد تو نباشم
ديگه دلسرد بشم از تو –برم و با تو نباشم
ترس من اينه كه روزي — روي قولم پا بزارم
واسه بد بيني و حرفات –تو رو تنها بزارم
ترس من از خنده هاي — تلخ و بي روح لب توست
كاش بدوني دل تنهام — گم شده تو اين شب توست
ترسم اينه دير بفهمي — عشق پاك و تو نگاهم
ديگه ارزوم نباشه –بمونيم هميشه با هم
^P.T.S^ ![]()

چشمهایت را ببند
به دوران کودکیت برگرد
بچه که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم بود،
و خنده های کودکانه ات از ته دل،
بزرگترین دلخوشی ها داشتن اسباب بازی دوستت، پوشیدن کفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات.
بچه که بودی حسادت، کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت،
دوست داشتنت پاک و بی ریا بود،
و بخشیدنت با رضایت ،
چاره ناراحتی ات لحظه ای گریستن بود و بس، و این پایان تمام کدورت ها می شد،
و می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!
چه شد؟
بزرگ شدی؟؟
نگاه معصومت سردرگم شد،
و خنده هایت از سر اجبار،
اگر حسود نشدی، اگر کینه به دل نگرفتی، و اگر متنفر نیستی ،
یاد گرفتی که ببینی و تجربه کنی و مغموم شوی
می بخشی در حالی که رنجیده ای،
با تمام وجود گریه میکنی اما از ته دل نمی خندی،
برگرد !
باز هم کودکی باش سبکبار
روحت را آزاد کن
به خودت کمک کن تا از سردرگمی ها رها شوی،
تا بتوانی دوباره نفسی بکشی،
بخواه که تنها خودت باشی،
می توانی، تنها اگر بخواهی
باز هم زندگی کن،
در انتظار لبخند گرم کودکانه ات
می توان بود؟....
کاش هرگز بزرگ نمی شدیم ...
^P.T.S^ ![]()
وقتی که لحظه ی رفتنت رسید
همه ی آینه ها دیوونه شدن
جاده ها پات رو گرفتن که نری
غنچه ها سر توی دیوار می زدن
وقتی که بهت می گفتم که نرو
آسمون شگفت زده نگام می کرد
دیوار ها داد می زدن گریه بسه
پنجره با دلهره صدام می زد
تو که رفتی خونه ، ویرون شده بود
قاصدک ها کوچه رو آتیش زدن
دیگه هیچ ستاره ای خنده نکرد
لحظه ها ساکت و تکراری شدن
تو ازم دور شدی
سایه ها سنگ شدن
ابر ها دل تنگ شدن
آسمون محو شد و
قلب هامون روز به روز
سرد و بی رنگ شدن
بی تو قلب شاپرک ها یخ زده
دست خورشید به زمین نمی رسه
تو بهارم حتی برگ ها می ریزه
عمر هر سپیده ای یک نفسه
هنوزم وقتی که از تو می خونم
دریا ها یک دفعه طوفانی می شند
ابرها می لرزن و بارون می گیره
همه پرستو ها پر می کشند
تو ازم دور شدی
سایه ها سنگ شدن
ابر ها دل تنگ شدن
آسمون محو شد و
قلب هامون روز به روز
سرد و بی رنگ شدن
تو ازم دور شدی
سایه ها سنگ شدن
ابر ها دل تنگ شدن
^P.T.S^ ![]()

خواستی که خنده باشه تموم لحظه هامون
چی شد که من نخواستم با هم باشن دلامون
گذاشتی پای عشقت ، تموم داشته هاتو
چی شد که من ندیدم خواهش و گریه هاتو
تو گفتی ، نشنیدم ، خوبیاتو ندیدم
حالا که دل بریدی ، به خواستنت رسیدم
خیال می کردم اون روز که عاشقت نمی شم
کاشکی بازم دوباره ، بیای بمونی پیشم
سپردی احساستو به قلب سرد و خسته ام
کجایی تا ببینی چشم انتظار نشستم
میراث عاشقی رو ، تو توی دلم گذاشتی
به حرفت که رسیدم ، فرصت برام نذاشتی
همیشه کار من بود ، گناه بی وفایی
ای بی وفاتر از من ، محتاجتم کجایی (کجایی)
میراث عاشقی رو ، تو توی دلم گذاشتی
به حرفت که رسیدم ، فرصت برام نذاشتی
^P.T.S^ ![]()

سخنان خردمندانه از فردوسی کبیر
- دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد .
- گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است .
- خرد برترین هدیه الهی است .
- خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست .
- کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است .
- بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است .
- خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند .
- خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است .
- کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد .
- دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی .
- چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .
- بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد.
- رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست.
- اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری.
- کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد .
- این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست.
- فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است .
- کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.
- آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد.
- فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید.
- کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت.
- ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید.
- آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود.
- دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت.
- جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد
^P.T.S^ ![]()

فریاد ثانیه ها
هشدار دقیقه ها
افسوس ساعت ها
تنهایی و خلوت
رگبار سکوت
و من و صد افسوس
و کجایم من اکنون؟
و به دنبال چه می گردم؟
غرق در اندوهم
صفحات غمناک دل ماتم زده ام
با نم نم اشکهایم کم کم
رنگ تطهیر به خود می گیرد
درنگ پاکی ،رنگ عشق
رنگ عشقی که به سبکبالی پر پرواز من است
و دگر در دل من کم پیداست
جای خود را این رنگ
به سیاهی داده
به ندامت،افسوس
که مرا با خود به سکوتی ابدی می خواند
به سکوتی که هم آهنگ است
هم سوز است با نی
و صدای این نی تنهایی بود
که به من راز تحرک آموخت
وپلی ساخت برایم این نی
تا که خورشید سحر با لبخندش
شبهای دراز تنهایی را به سپیده ی صبح
منور سازد
و به آوای طنین اندازش
غنچه ی امید را
در وجود سرد من شکوفا ساخت
و به من آموخت
که به طوفان هراس و ترسم
یاد تو
نام تو
ذکر تو
کشتی نوح امیدم باشد......
^P.T.S^ ![]()
سه چیز در زندگی هست که وقتی رفت.. دیگر قابل بازگشت نیست
سخن...موقعیت...زمان
سه چیز در زندگی هست که باعث میشه تو شخص بزرگی بشی
سختکوشی..صداقت...موفقیت
سه چیز در زندگی هست که شخصیت انسان را از بین میبرد
حرص...غرور..خشم
سه چیز در زندگی هست که هیچ زمان نباید از دست داد
آرامش...امید...شرافت
سه چیز در زندگی هست که همیشگی و قطعی نیست
رویاهای انسان...موفقیت ...شانس
The Beauty of Life does not depend on how happy you are
…
But how happy others can be…Because of You
!!!
زیبایی زندگی به این نیست که چقدر شاد هستی ..بلکه به این است که دیگران
چقدر از بودن تو شاد هستند
بنابر این
Keep your thoughts positive
Because your thoughts become your words.
افکارت رو مثبت نگه دار زیرا افکارت هستند که جملاتت رو میسازند
Keep your words positive
Because your words become your actions.
جملاتت رو مثبت نگه دار زیرا جملاتت هستند که اعمالت را میسازند
Keep your actions positive,
Because your actions become your habits.
اعمالت را مثبت نگه دار زیرا اعمالت هستند که عاداتت را میسازند
Keep your habits positive,
because your habits become your lifestyle.
عاداتت را مثبت نگه دار زیرا عاداتت , شیوه ی زندگیت را میسازد
Keep your lifestyle positive,
because your lifestyle becomes your destiny
شیوه ی زندگیت را مثبت نگاه دار ..زیرا شیوه ی زندگیت سرنوشتت را میسازد
دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد.
دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند.
دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و
در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود
تو اما باور نکن
زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست
عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت ،
و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت
^P.T.S^ ![]()
دلم مي گويد بس است ! ديگر بس است .....
در انتظار مهرباني اش ماندن، انتظار عاشق شدنش ،
تا كي در انتظار يك كلام ماندن ((دوستت دارم ))!!!
مگر سخت است ،آخر چقدر سنگين است ؟!
وزنش را مي گويم كه به زبانت نمي چرخه ؟!
بس است ....ديوانه شدن بس،حال مثل او شدن ،مگر سخت است !؟
مثل او باش سنگ ...بي عاطفه ...سخت !!
ديگر دلهره داشتن يا نداشتن اش ،
خواستن يا نخواستن اش ،آمدنش بس است !!
كوله بار انتظار روي دوشم سنگيني مي كند .
تلخي ها، ناكامي ها ،يادها ،خاطره ها ، بس است !!
مي خواهد تمام شود ؟! رفتنت را حس كردم ،
رد پاي مانده ربر احساسم :آرزو هايم
عاشقت بودم .....باورت شد .....
قسم خوردم و باز هم ،رفتي و من ياد گرفتم تلخ باشم مثل زهر
زندگي ام پرشده بود از هراس با دلهره ثانيه مي گذراندم ،
دلواپسي ودقيقه هاي انتظار ....
گاه زندگي چقدر تلخ مي شود .
حال مي خواهم تمام شود كاش اصلا نشود .
عشق يعني خرد شدن ،در خورد شكستن ،
حقارت ....... من عاشقم پس بس است !!
دلهره نبودنت ترس تنها ماندنم ،كم آوردم ؟!
منتظر اين لحظه اي كه گويم ... كم آوردم !
دلم هنوز برايت مي تپد ، ولي رفتي ....كم آوردي
كاش لحظه اوج گرفتن آرزوهايت خاكستر بر باد
رفته آرزو هاي مرا هم مي ديدي
مي خواهم تمام شود ...... بس است ديگر
من آمدم ،تو نيامدي
من خواستم و نخواستي
من بودم و تو هيچ وقت نبودي !!!!
^ P.T.S ^ ![]()

دوسـتشدارم، غمـش در سينه باشد يا نباشد
صـورت مـاهـش در ايـن آيـيـنـه باشـد يا نباشـد
يـاد او در خـاطـر مـن هـسـت اگــر در خـاطـر او
يـادي از ايـن عـاشـق ديـريـنـه بـاشـد يا نبـاشد
شيشهي ايمان بهدست افتادهام در پاي آن بت
جـاي مـن آغـوش ايـن سنگينـه باشـد يا نباشد
لبهاي من به خنــده نشســت
روي تـنـهـايـيام پرنـــده نشســت
بـاز طــوفــان گــــرفــت ابـراهـيـــم
بـت مـن جـان گـــرفــت ابـراهـيــم
بـت مـن رنـگ و بــو نمـيخـــواهـد
شبنـماست او، وضو نمــيخواهـد
برگ و بار جهان ز ريشــهي اوست
خونپيغمبرانبه شيشــهي اوست
هـر طرف نقـش آن پــريرو هست
رو به هر سو كه ميكنم او هست
دلـم از غصـه مسـت اوست هنــوز
چشمهايم به دست اوست هنــوز
مـيزنـم هـرچـه... در نمـيشكنــد
بـت مــن را تـبـــر نمـــيشـكـنــــد
تـو بـتـت از گِـل اسـت ابــراهـيـــم
كار من مشكــل اسـت ابــراهـيــم
تو بهارت به ايــن قشنگي نيســت
بت من چون بت تو سنگـي نيست
گُـل بـه گـيـسـو نميزنـد بـت تــــو
چـشــم و ابــرو نـميزنـد بـت تــــو
تـو صــداي مــرا نمــيفــهــمـــــي
حـرفهــاي مــرا نمــيفـــهمــــي
امـتـحــان كـن جـمـــال او ديـــــدن
تـا تـو بـاشـي و بـتپـرسـتـيـــــدن
تو دلت خون نبـوده در هـوســــــي
چشمهايت نمانده پيشكســـــي
تــو نـشـسـتـيكـنـار دلـهــــرهات؟
شده انديشهي كسي خـــورهات؟
شـده از عمـق سينـه آه كنــــي؟
مثـل ديــوانـههــا نـگــاه كـنـــــي؟
خـيــمــهي ســروري مـزن اينجـا
لاف پــيـغــمــبـــري مــزن ايـنـجا
عرض و جـدي بـر ايـن وجــود آور
بت عشـق اسـت سـر فــرود آور
آب خــواهــدشـــد آهـــن تبــــرت
خون ميافتد به عشوه در جگرت
از غمـش سر به چاه خواهـيبرد
بـه خـدايـت پنــاه خـواهـيبــــــرد
غنچـه را بنـده مـيكنـد بت مـــن
مثل گُل خنده ميكنــد بت مـــن
مـاه در چــاه تـنـگ پـيـــرهـنـــش
مـيخـزد يـوسـفـانـه بــر بدنـــش
آبـــي چـشــــم آسـمــــانـــي او
بـاغ لـبهـــاي زعـفــــــرانـــي او
شـب زيـبـــاي گيسـوان خمــش
مــژههــاي بـلـنــد روي همــــش
قـطــرهي ژالــــه بـــر رخ لالــــــه
آه از ايـــن مـــاه چـــاردهســــاله
لبهاي مـن به خنـــده نشست
روي تنهايـيام پـرنـــده نشست
بـاز طــوفــان گــــرفـت ابـراهيـم
بـت مــن جـان گـرفـت ابـراهيـم
او در انديشهي زمان جاريست
روي لبهاي ديگران جاريست
امتــحـان كــن جـمــال او ديــدن
تـا تـو باشـي و بـتپـرسـتـيــدن
مـــــن زبــانريــز آن پـــريرويــم
هر چه دلخواه اوست ميگويم
چـه كـنـم رو بـه اين حرم نكنم؟
سجـده بـر پـاي ايــن صنم نكنم
مـن چـه بـا ايـن دل فگـار كنــم؟
تـو كـه پيغمبـري چـهكـار كنــم؟
تقدیم به تو به من به خود من که توئی ![]()
^P.T.S ^ ![]()
دروود به همه دوستان گل
مدتی بنا به دلایلی نتونستم در خدمتتون باشم از این بابت منو ببخشید و ممنونم که در این مدت نسبت به من لطف داشتید و منو فراموش نکردین از امروز دوباره در خدموتونم
امروزم برای شروع دوباره شعری زیبا از سروده های مریم حیدرزاده رو براتون می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد
درد دل با دل
چرا دنیا پره از حادثه های وارونه
عاشق کسی می شی که عاشقی نمی دونه
من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه
هچکدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه
من واسه ی چشمای نازنین تو یک دیوونم
من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم
حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم
چون یه بار دیگه می خوام این دل و سکت بکنم
یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت
هدیه م رو بیارم و بازم بدم دست خودت
آدما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن
کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن
عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه
اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره
شایدم دوست داره ولی به روش نمی یاره
ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته
اگه حرفم می زنه با تو فقط یه عادته
نکنه جمله هاش و پای محبت بذاری
بهتره حرفاش رو به حساب عادت بذاری
از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره
وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره
ولی تو شب می شینی که باز اون رو دعا کنی
یا واسه سلامت اون نذرها تو ادا کنی
چه قدر بین دلا وحرفای ما فاصله س
چشماتون می خنده اما دلامون بی حوصله س
دوست داشتن هم یه جوری پنهون می کنیم
نمی دونیم که داریم یه قلب رو ویرون می کنیم
کاش بیایم آبروی مجنون و انقدر نبریم
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم
عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله
اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله
مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین
اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمین
برگا زرده روزای اول فصل پاییزه
بذار اون بشکنه و دلت رو برگها نریزه
![]()
مریم حیدر زاده ![]()
![]()
^P.T.S^ ![]()