
شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
میگم ای دل . دل آلوده به درد
اگه روزی بکشم ناله سرد
آه و نالم میگیره دومنشو
آتیش عشق میسوزونه تنشو
شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
تو مصیبتکشی ای دل . میدونم
میون آتیشی ای دل . میدونم
داری پرپر میزنی . جون میکنی
اینو از اشکای چشمت میخونم
شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
دیگه دل طفلکی دیوونه شده
مثل من دربدر از خونه شده
نداره هیچکسو این دل . میدونم
دیوونه همدم دیوونه شده
شبا وقتی من و دل تنهای تنها میمونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
^P.T.S^ ![]()

تو از طلوع صبحی تو شعر التماسم
غبار راه دورت نشسته رو لباسم
من از تن تو طردم خالی دست سردم
کوه نمک تو چشمات پاشیده روی دردم
الهی غرورت حریم خونه باشه
تو باغ دل تو هزار جوونه باشه
هزار جوونه باشه
تو از مداری معلوم بنشین رو خاک قلبم
بیا به مقصد خود ببین چه پاکه قلبم
ببین چه پاکه قلبم
بیا که عاشق باشیم قلب شقایق باشیم
برای عمر رفته فکر دقایق باشیم
فکر دقایق باشیم
الهی غرورت حریم خونه باشه
تو باغ دل تو هزار جوونه باشه
هزار جوونه باشه
تو اعتبار کوهی تو دشت انتظارم
تو از هجوم موجی رو تن خشک و داغم
من از غرور دستات یه سایه بون کشیدم
رفتم تو خواب چشمات به آرزوم رسیدم
الهی غرورت حریم خونه باشه
تو باغ دل تو هزار جوونه باشه
هزار جوونه باشه
^P.T.S^ ![]()

بهش بگین بی خبرم بپرسید عشقمون چی شد
چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد
اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد
بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد
پر زد و رفت حتی برام خط نشون هم نکشید
رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید
بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش
خدا نیاره اون روز و بیفته چشمم تو چشش
دیوونه بود اما منم دیونه تر از عشق اون
قلبم و زد به نامش و پر زد و رفت از آشیون

عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم و بس
اون همه احساس منو کشتی گلم پای هوس
اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش
وقتی که اسم تو بیاد زنده میشم نفس نفس
^P.T.S^ ![]()

رفتن تو ، رفتن جون من بود
سایه تو نام و نشون من بود
به اسم نازنین ترین کَس من
حکم دلت ریختن خون من بود
من که به جز تو کسی رو نداشتم
اندازه تو کسی رو دوست نداشتم
درد و دلامو واسه تو میگفتم
مشکلمو با تو میون میزاشتم
دار و ندارم کس و کار من تو
به عشق تو خونه رو دوست میداشتم
الا واسه چشات که من میمردم
گناهی جز خاطرخواهی نداشتم
رفتی ولی نور چشامو بردی
مذهب و آئیین و خدامو بردی
تو زندگیم عشق تو بود که کم بود
فقط تو بودی که خدای من بود
من که آخه کاری نکرده بودم
یه برگم از باغی نکنده بودم
من که آخه کاری نکرده بودم
یه برگم از باغی نکنده بودم
رفتن تو رفتن جون من بود
سایه تو نام و نشون من بود ...
^P.T.S^ ![]()

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه ...
دل تنگ شدن عادت بی حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله است
باز می پرسمت از مسأله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسأله هاست
^P.T.S^ ![]()

به چه مي خندي !؟
به چه چيز!؟
به شكست دل من يا به پيروزي خويش !؟
به چه مي خندي...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
يا به افسونگريه چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه مي خندي !؟
به دل ساده ي من مي خندي كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست !؟
يا به جفايت كه مرا زير غرورت له كرد !؟
به چه مي خندي !؟
به هم آغوشي من با غم ها يا به ........
خنده داراست.....
بخند
^P.T.S^ ![]()

نمی خوام قلبم دیگه مال كسی باشه
نمی خوام دیگه تو دستای كسی باشه
به خدا خسته ام از این همه گریه
قلب من پس كی میشه
مثل همه از سنگ
گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند
نمی خوام آسمون من ابری باشه
نه دیگه از بارون غم خبری باشه
به خدا بستم پنجره روحم
نمی خوام دیگه رو به هیچ احدی باشه
گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند
كنج شب بیدارم
حال خوبی دارم
از تو و از همه كس
از خودم بیزارم
كنج شب بیدارم
حال خوبی دارم
از تو و از همه كس
از خودم بیزارم
گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند
با من نموند...
^P.T.S^
یه کاری کن دلم دوباره از تو زیر و رو شه
دوباره با تو و یه حس تازه رو به روشه
یه کاری کن که خونمون بهونتو بگیره
سر یه شب نبودنت ، يه زندگی بمیره
منو ببر به خاطرات خوب نیمه کارم
منو ببر که عاشق یه فرصت دوبارم
بذار کسی که می دونی برات مرده همیشه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
برای زندگی کنار تو بهونه می خوام
اگه هنوزم عاشقی بگو نشونه می خوام
بذار دوباره شونه ی تو تکیه گاه من شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
یه کاری کن دلم دوباره از تو زیر و رو شه
دوباره با تو و یه حس تازه رو به روشه
یه کاری کن که خونمون بهونتو بگیره
سر یه شب نبودنت ، يه زندگی بمیره
منو ببر به خاطرات خوب نیمه کارم
منو ببر که عاشق یه فرصت دوبارم
بذار کسی که می دونی برات مرده همیشه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
برای زندگی کنار تو بهونه می خوام
اگه هنوزم عاشقی بگو نشونه می خوام
بذار دوباره شونه ی تو تکیه گاه من شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه
بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم
چه اسان كوله بار سفرت را بستي. ايا مي داني چه عاشقانه پشت سرت گريستم . و هق هق شانه ام قلب ستاره هاي عاشق را لرزاند؟ اگر مي داني برگرد و اين تنهاترين را تنها نگذار. برگرد... .
^P.T.S^ ![]()

سرود قافیه ها از دیشب بیدارند
و بر سکوت خراب شده ام می بارند
خرابه های تنهایی این روزهای من چندیست
که از نعره های بی صدای شب بیزارند
وشب خوب می داند نوای غزل های مرا
هوای بی کسی دارد
خوش به حال آنان که کس دارند
و کسی به حال بی کسیشان نمی خندد
اشکهای بی کسی هم این روزها خندانند
و طعنه می زنند بر من و غزلهایی که می گویم
هه..در خیال خویش این غزلها بی آزارند
پس این نعره های بی صدای شبانه کجاست
چرا این غزلکها حال مرا نمی دانند؟
مگر این احساس من نیست که می گوید؟
پس این نوشته ها برای چه از من گریزانند؟
چرا سرنوشت به خراب شده ام سر نمی زند
مگر مردم خراب شده ها بر زمین سر نمی گذارند
یا مگر دل ابرکان من چقدر کوچک است
که یک دم از باریدن خویش دست بر نمی دارند
دگر از این همه سوال خسته کننده خسته ام
بگویید فاصله ها را از میان بر دارند
تمام این فاصله ها یک مشت دیوارند
^P.T.S^ ![]()

دلتنگ با تو بودنم اما نمی شود
بغض نشسته توی دلم وا نمی شود
چشمت هزار جمله به من گفت نابه ناب
چشمت هزار جمله که معنا نمی شود
این هم قلم,دو بال برای خودت بکش
یا می شود که پر بکشی یا نمی شود
هی فکر می کنم که غزل دست و پا کنم
دستم به احترام قلم پا نمی شود
من در کلاس هستم,بابا نه,اب نه
وقت مرور اب و بابا نمی شود
اقا اجازه ,من بلدم بخشتان کنم
خورشید نه,ستاره نه,اینها نمی شود
اقا اجازه ,روی لبم بود,غیب شد
مهتاب نه,نسیم نه,ای وای! نمی شود
من گریه ام گرفت,به من صفر می دهید؟
فردا جواب می دهم! ایا نمی شود؟؟
فردا ولی به میمنت چشمهای تو,
مهمانی ست,نوبت املا نمی شود
فردا دوباره نام تو را بخش می کنم
فردا دوباره بغض دلم را وا می کنم....
^P.T.S^ ![]()
بارانی تر از همیشه!

من؟
من همانم ....
همان که سالهاست لحظه های سبز کودکی را تجربه می کند .
من ؟
من همانم ....
همان که سالهاست از لحظه های خالی از حضور روشن تو می گوید ، می خواند ، می نویسد ... و می گرید.
من ؟
من همانم ....
همان که سالهاست دیگر به کوچه همیشگی میعادگاه اقاقی و نسترن ،
کوچه همیشگی چادر سفید و اسباب بازی ،
کوچه همیشگی عروسک و آیینه و کوچه همیشگی خیس از ترنم باران پا نگذاشته است .
من ؟
من همانم ....
همان که هر گاه باران می آید چترش را می بندد و به سادگی یک پرنده خیس از ترنم غزل وار باران به کوچه پیچک پوش دلش سر می زند .
تو ...
راستی من برای که دارم از کوچه پیچک پوش دلم می گویم ؟
تو کیستی ؟
همجنسی از تبار باران ؟ یا همنفسی از همین آواره های این شهر بزرگ دود و نان حلال ؟
تو را می شناسم .
آری تو را می شناسم . شبی خسته ، از همین کوچه می گذشتی ...
یادم هست : باران می آمد و من که مثل هر شب رؤیاها ، تنها به دیدار کوچهء بن بست دلم آمده بودم تو را دیدم .
خسته می رفتی و من ...
من نگاهت می کردم .
باور کن به سادگی نگاه یک پرنده که از بالای آسمان به این زمین و انسانهایش نگریسته باشد...
فقط نگاهت می کردم .
من مثل همیشه بی چتر ....
بی سرپناه ....
مثل تمام پرنده های این شهر بی پرنده ، آواره .....
تنها می رفتم .
می رفتم تا به دنبال دفتر گمشده در خاطرات کودکی و تصمیم کبری که زیر همان درخت اقاقی همسایه جا مانده بود ، بگردم .
می رفتم تا آنسوی دیوار ، آنسوی همین کوچه پیچک پوش ، آنسوی خاطرات کودکی ، می رفتم تا آنسوی حضور تو ....
می رفتم تا سراغ از نشانی تازه تو بگیرم ....
نه ! می رفتم تا خودم را دوباره بیابم ... .
آخر نمی دانی .
نه ! تو نمی دانی که من سالهاست خودم را گم کرده ام .
تو نمی دانی که دیگر سالهاست فقط به خاطر این به این کوچه خالی نمی آیم که می ترسم خودم را پیدا کنم !
بگذار از اول دوره کنیم !
می ترسم ...
میترسم خودم را در گوشه ای از همین کوچه " تنها " پیدا کنم .
میترسم خودم را در حال سنگ زدن به تمام پرنده هایی که نیستند ،
در حال سنگ زدن به این زندگی مرداب وار ،
در حال سنگ زدن به شاعرانی از تبار دیوانه ها پیدا کنم .
بگذار راستش را بگویم ...
می ترسم خودم را " بدون تو" پیدا کنم .
نگو مرا نشناختی که تو را بهتر از خود می شناسم .
می دانم که تو هم مثل من طاقت نگاههای نا آشناترینان با تبار شاعران دیوانه را نداری .
می دانم که در تمام این مدت با تمام رؤیاهایم همراه بوده ای اما ....
خودت ببین !
^P.T.S^ ![]()

دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست
کسی ما را ، نمی پرسد کسی ما را ، نمی جوید کسی تنهایی ما را نمی گرید
بی ریای دلم در حسرت یک دست،
دلم در حسرت یک دوست،
دلم در حسرت یک مهربان ماندست
کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی
کدامین آشنا آیا به جشن چلچراغ عشق مهمان می کند ما را
و اما با توام، ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی
تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آیی
من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت
من امشب با تمام کودکیهایم برایت اشک خواهم ریخت
من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد
همان دریا که بغض شکوه هایم در گلوی موج خیزش زخم برمی داشت
همان دریا که می گفتی تو را در من تجلی می کند ای دوست
بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی !
کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی؟
^P.T.S^ ![]()